آزادی   

همه تاریکیهای جهان

ما را بلعیدند

در خود کشیدند

من مُردم

از اینهمه تاریکی

دلم پر پر میزند

در آرزویت

... آزادی ...

۸۸/۴

۱۳۸٩/۱۱/۱٧ - راحيل جواهریزاده

   غروب   

فاتح پنجره زند گی ات شدم

از پس پنجره شاهد غروب

و من عاشق طلوع

کاش فاتح طلوعت بودم

کمی دیر رسیدم؛

غروب

چشمانم سرخ غروب

حلقه،حلقه می بارد

به رنگ غروب

۸۸/۳/۱

India

۱۳۸٩/٩/٢۸ - راحيل جواهریزاده

   روشنا   

هر دریچه ای را می جویم،

تا روشن شوم.

شمعی می یابم.

آتش می گیرم.

روشن می شوم.

می سوزم.

۸۷/۹

هند (فاتح پور سیکری)

 

 

 

۱۳۸٩/٩/٢٤ - راحيل جواهریزاده

   گداختگانیم....   

طرح زغال گداخته

داستان روزگار ماست

که می گدازیم صبورانه

خاکستر می شویم.

تا کی؟

کی بر خیزیم از بر آتش

گلوی ظلمتان را

٧/٨٨

۱۳۸۸/۱۱/۱٥ - راحيل جواهریزاده

   مرد زمینی   

تمام صدایت شنیدنی است

گوشم دریچه صدای توست

در تمنای شنودت

و تو ساکت ترین مرد زمینی

١١/٨٨

۱۳۸۸/۱۱/۱٢ - راحيل جواهریزاده

   قسم سپید   

گاه همه تصور من تو می شوی

و من در تصور این تصویر

شاعرم

دیوانه ام

سیاه میکنم;

دل سپید کاغذ را

تو را قسم به سپید کاغذ

تصویر شاعرانه ام بمان

88/2

۱۳۸۸/۱۱/۸ - راحيل جواهریزاده

   پرواز   

لبخندان کمرنگ این لحظه ها

به انتظار پر رنگی فردا

که شمایان نباشید

و ما در آزادی

گوشه های خنده مان را

پرواز دهیم

به پایان شما

٧/٨٨

۱۳۸۸/۱۱/٤ - راحيل جواهریزاده

   زندان   

زندان ساخته ای;

اسیرم

زندانبان شده ای;

در بندم

و روز رهایی;

این تو ، دربندی

بوی آزادی مشامم برد.

٩/٢/٨٨

۱۳۸۸/۱٠/۱ - راحيل جواهریزاده

   خاطره   

زمستان است

آتش روشن

رقاصه ایست آتش

وسوسه می کند;

به سوزاندن

به سوختن

آتش به پا می کنم

خاکستریم

نرم نرم

این خاکستر

خاطره با هم بودنمان

87/9

۱۳۸۸/٩/۳٠ - راحيل جواهریزاده

   دلم گرفته...   

کاش لحظه ای

معجزه ای

ترانه ای

دریچه ای

نوری

روشن کند

این دل گرفته را

٩/٨٨

۱۳۸۸/٩/۱٤ - راحيل جواهریزاده